|
مصر تاريخ و هنر
|
كلئوپاترا كه بود
كلئوپاترا، يا در واقع كلئوپاتراي هفتم، دختر پتولمي دوازدهم فرعون مصر و خواهرش كلئوپاتراي پنجم، است كه در سال 69 يا 70 پيشازميلاد متولد شد و امروز يكي از مشهورترين حاكمان مصر باستان محسوب ميشود.
كلئوپاترا كه به معني «شكوه پدر» است و پس از مرگ پدر خود در بهار سال 51 پيشازميلاد بههمراه برادرش پتولمي سيزدهم 12 ساله بر تخت سلطنت نشست، اما در واقع به تنهايي بر مصر حكومت ميكرد. سه سال بعد مشاوران برادرش او را از قدرت خلع و مجبور كردند از مصر فرار كند. تا اينكه با مرگ اين برادر و درحاليكه جولياس سزار پايتخت مصر را در تصرف خود درآورده بود كلئوپاترا دوباره به فرمان سزار بر تخت نشست.
«كلئوپاترا»، نخستين زني در دنياست كه زيبايي و جاذبه زنانه را در خدمت سياست گرفت. او پرآوازهترين زن در تاريخ باستان جهان بود كه ملكه مصر در آخرين سده قبل از ميلاد شد. كلئوپاترا با نفوذ خود روي دو مرد بزرگ آن زمان يعني «ژوليوس سزار» و «مارك آنتوني» توانست نزديك به 20 سال بر مصر حكومت كند.
«پلوتارك»، مورخ يوناني، از استعداد «كلئوپاترا» در فراگرفتن علوم و زبانهاي رايج آن زمان ياد كرده و مينويسد: «او به زبانهاي مصري، ايراني، عبري، لاتين و يوناني سخن ميگفته است.» او حتي زبان بوميان ساحل درياي سرخ را هم فراگرفته بود.
«كلئوپاترا» يوناني الاصل و اهل مقدونيه بود. او، كلئوپاتراي هفتم دختر يكي از سلاطين «پتولمي» بود. اين خاندان هنگامي كه «اسكندر» در سال 332 قبل از ميلاد مصر را تسخير كرد، به حكومت اين منطقه گماشته شدند. كلئوپاتراي هفتم در سال 68 يا 69 قبل از ميلاد هنگامي كه قدرت «پتولمي» ها رو به زوال بود به دنيا آمد.
او پس از مرگ پدرش در سال 51 قبل از ميلاد در سن 18 سالگي حكومت مصر را به عهده گرفت. طبق قوانين مصري حقوق و اختيارات بين كلئوپاترا و برادر كوچكش «پتولمي دوازدهم» تقسيم شد. اما با توطئههايي از طرف برادرش، كلئوپاترا پس از مدت كوتاهي به سوريه تبعيد شد.
بازگشت در قاليچه
كمي پس از تبعيد به سوريه، زن سياستمدار و زيرك مصري، فرصت را براي تسخير قلب «ژوليوس سزار» ،فرمانروا و حاكم روم، فراهم ديد تا به كمك او حكومت از دست رفتهاش را به دست آورد. «كلئوپاترا» با لباسي فاخر و عطري خوشبو ، داخل قاليچهاي كه براي هديه نزد «ژوليوس سزار» ميبردند، پنهان شد. هنگامي كه قالي باز شد و «كلئوپاترا» از درون آن بيرون آمد، بدون اينكه به كسي فرصت اعتراض دهد، لب به سخن گشود و با چنان فصاحتي سخن گفت كه در همان آغاز سخن، سزار فريفته اين زن فتان شد و مسير تاريخ جهان با سخنان «كلئوپاترا» تغيير كرد.
حمايت «ژوليوس سزار» از «كلئوپاترا» موجب شد، در جنگي كه بين خواهر و برادر روي داد، «پتولمي دوازدهم» كشته شود و با كشته شدن او «كلئوپاترا» ملكه و فرمانرواي مصر شد.
ماه عسل تا ماه زهر
ماه عسل «سزار» و «كلئوپاترا» براي مدت يك ماه در طول رودخانه «نيل» آغاز شد و در اين مدت «كلئوپاترا» از سزار باردار شد و در سال 47 قبل از ميلاد پسري به دنيا آورد كه او را «سزاريون» يا پسر سزار ناميدند.
در اين زمان بود كه «ژوليوس» از طرف سناي روم «ديكتاتور مادام الامر» رم معرفي شد. در آن زمان ديكتاتور صفت محترمي بود كه تنها در اختيار افرادي گذاشته ميشد كه اختيارات تام داشتند.
«سزار» در معبد «ونوس» مجسمهاي طلايي از «كلئوپاترا» را نصب كرد و به نمايش گذاشت. او حتي صندلي طلايي براي «كلئوپاترا» در سناي رم تهيه ديده بود تا هر گاه كه مايل بود به مجلس وارد شود و بر جايگاه مخصوص خود بنشيند.
اين خوشبختي با كشته شدن «ژوليوس» در مجلس سنا به ضرب چاقو پايدار نماند.
بازگشت به مصر و مرگ
كلئوپاترا» كه جان خود را در خطر ديد به همراه پسرش به مصر بازگشت و چندي به رسيدگي مشكلات مردم و قحطي گذراند.
سناي رم پس از كشته شدن ژوليوس سزار، يك هيات سه نفري را به جاي او برگزيد. اين سه «اوكتاويان»، «ماركوس آنتونيوس» و «ليپدوس» بودند. «ماركوس آنتونيوس» كه در تاريخ به نام «مارك آنتوني» شناخته شده پس از استقرار حكومت براي توسعه قلمرو رم به سوي شرق لشكركشي كرد.
«مارك آنتوني» پيش از ادامه سفر خود در جزيره «تارسوس» لنگر انداخت و يك كشتي نزد «كلئوپاترا» فرستاد تا او را براي مذاكره با «مارك آنتوني» بياورند. كلئوپاترا كه بار ديگر فرصتي را براي تسخير قلب مرد حاكم بر رم يافته بود، برخلاف ديدار خود با «ژوليوس سزار» با ناوگان عظيم به ديدار او شتافت. اين بار هم موفق شد و «مارك آنتوني» با ديدار اين زن بيست ساله و نازك اندام به او دل باخت. اين ديدار، «مارك آنتوني» را از ادامه لشكركشي خود بازداشت و حتي پس از بازگشت به رم هم تاب دوري نياورد و به عنوان بازديد ملكه مصر به اين كشور سفر كرد. پس از ورود او به مصر به درخواست «كلئوپاترا» آن دو با هم ازدواج كردند.
اندكي بعد در سال 40 قبل از ميلاد «كلئوپاترا» براي «مارك» دختر و پسري دوقلو به دنيا آورد. نام دختر را «سلنه» و نام پسر را «الكساندر هليوس» ناميد. «مارك آنتوني» پس از بازگشت به رم با شركت در سنا به شرح موفقيتهاي خود پرداخت. اما او ميدانست بدون جلب موافقت «اوكتاويان»، رقيب خود نميتواند كاري از پيش ببرد. بنابراين به پيشنهاد «اوكتاويان»، «مارك آنتوني» با خواهر او «اوكتاويا» ازدواج كرد. اما سوداي عشق «كلئوپاترا»، «مارك آنتوني» را راحت نميگذاشت.
او به مصر بازگشت و در جشني، رسما ازدواج خود با «كلئوپاترا» را اعلام كرد. او در مذاكره و قراردادي اداره كشورهاي سوريه، لبنان، فلسطين كنوني و قسمتي از دره اردن را به «كلئوپاترا» واگذار كرد.
«كلئوپاترا» كه در پي تسخير جهان بود، «مارك» را بر آن داشت تا به سوي ايران لشكركشي كند. در اين لشكر كشي «كلئوپاترا» به دليل باردار بودن «مارك آنتوني» را همراهي نكرد و اشكانيان شسكت سختي به «مارك» وارد كردند. «اوكتاويان» از فرصت استفاده كرد و دست به تحريكاتي عليه «مارك آنتوني» زد. مارك آنتوني پس از شنيدن اين اخبار، حكم طلاق «اوكتاويا» را داد.
اين امر باعث شكلگيري جنگي سرنوشت ساز بين «اوكتاويان» و «مارك آنتوني» شد. اين جنگ در سال 30 پيش از ميلاد درگرفت. در هنگام جنگ به «مارك آنتوني» خبر دادند كه «كلئوپاترا» خودكشي كرده است. پس از شنيدن اين خبر او به سبك روميان خود را روي خنجر تيزي انداخت اما مجروح شد. پس از اقدام او به خودكشي به او خبر دادند كه «كلئوپاترا» زنده است. او از همراهانش خواست تا او را نزد «كلئوپاترا» ببرند.
«كلئوپاترا» با ديدن بدن خوني شوهرش آشفته شد. «مارك آنتوني» در دستان او جان داد. «كلئوپاترا» با «اوكتاويان» وارد مذاكره شد تا جان پسر خود را نجات بدهد. كلئوپاترا كه پس از مرگ «مارك آنتوني» چندي را در بستر بيماري گذرانده بود، به محض اينكه احساس كرد حالش بهتر شده است، بهترين لباسش را پوشيد و به بهترين وجه آرايش كرد و با سم مار خودكشي كرد. «كلئوپاترا» در سن 38 سالگي در حالي كه تمام جواهراتش را به بدن خود آويخته بود، درگذشت.
پوشيدن لباس مردانه برای حفظ تاج و تخت تصويري در یک كتيبه 2050 ساله كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان میدهد. 
تصويري در یک كتيبه كه تقريباً 2050 سال پيش روي تخته سنگي حكاكي شده است كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان میدهد.
به گزارش ديسكاوري، اين كشف حاصلِ تحليلي جديد از اين شيء باستاني است كه تنها يكي از سه تصوير موجودي است كه كلئوپاترا را به عنوان مرد نشان ميدهد. آن دو شيء باستاني ديگر لوحهايي هستند كه قدمت همگي آنها به سال 51 پيش از ميلاد ميرسد، یعنی به زمان شروع سلطنت كلئوپاترا.
پژوهشگران اين نظريه را مطرح كردهاند كه احتمالاً اين لوح 4/13 در 8/9 اينچي كه به تازگي كشف شده است، اولين بار در «تل مقدم» از خاك بيرون كشيده شده باشد، در شهري از مصر كه به زبان يوناني لئونتون پوليس، يعني «شهر شيرها»، ناميده ميشد.
ويلي كلاريس كه مدير اين تحليلهاست میگوید: «اين لوح كلئوپاترا را به شكل فرعوني مذكر نشان ميدهد كه تاجي دوپره (كه مشخصاً مردانه بود) به سر دارد و در حال تقديم هيروگليفي از يك مزرعه به شيري است كه پاي یک ستون نشسته است. بالاي شير متني هيروگليفي است كه او را "اريسيسِ شير" مينامد، يعني شيري مرده و مومياييشده كه با خداي دنياي زيرين، اُزيريس، همهويت شده است.»
ازيريس خدايي مهم در فرهنگ مصري است. پادشاهان به او هدايايي ميدادند به اين اميد كه به سرزمينهايشان حيات، ثبات و چيرگي ببخشد.
كلاريس، مصرشناس و محقق كلاسيك در دانشگاه كاتوليك لووَنِ بلژيك، میگوید در تصوير جنسيت ظاهري كلئوپاترا تغيير كرده كه احتمالاً به دليل تنبليِ خالقِ اثر بوده است.
او میگوید: «تا سال 51 پيش از ميلاد، پتولمايوسِ دوازدهم، پدر كلئوپاترا، پادشاه مصر بود. پيش از مرگ او لوحهايي حك شده بودند و سنگتراش نام حاكم جديد را به روي لوح حك كرد، اما تصوير فرعون مذكر را تغيير نداد، زيرا این کار بسيار دشوار بود يا كار زيادي ميبرد.»
كلاريس اضافه كرد يكي از پاهاي كلئوپاترا از نو كنده شده است، و احتمالاً كسي شروع به بازسازي كار كرده، اما بعد از ادامه کار منصرف شده است.
ملكه هتشپسوت كه در قرون شانزده و پانزده پيش از ميلاد ميزيست، اغلب بدون سينه، در لباس مردانه و با ريشي پُر تصوير ميشده است. بسياري از مورخان معتقدند او تصور ميكرده است كه اين نمادهاي مردانه، بر قدرت و ادعاي او بر تاج و تخت صحه ميگذارد، آن هم در زماني كه بيشتر زنان نميتوانستند به مقامات رسمي دست پيدا كنند.
كلاريس معتقد است كه اين موضوع ربطي به كلئوپاترا ندارد؛ چرا كه تصاوير روي ديوار معابد و سكههاي دوران سلطنت كلئوپاترا، او را در شكل زن نشان ميدهند. در ضمن اسم كلئوپاترا هم نشان ميدهد كه او زن است.
اين لوح به مجموعه دوان فنگِ موزه دانشگاه پكن متعلق است. فنگ سفيري فرهيخته و دنياديده بود كه آثار برجسته زيادي را جمعآوري كرده بود كه برخي از آنها نيز در موزه شيكاگو قرار دارند.
از سقوط فراعنه تا ظهور اسلام
بعد از مرگ اسكندر، جانشين او «بطلميوس اول» (پتولمه اول) (Ptlemyus) سلسله بطالسه را تشكيل داد. در زمان بطلميوس اول كتابخانه معتبرى در اسكندريه ايجاد شد. در دوره حكومت بطالسه جغرافيدان و منجمى به نام بطلميوس در عرصه علم ظاهر شد كه با نوشتن كتابى به نام مجسطى انقلابى در علم هيئت و نجوم و جغرافيا پديد آمد و كتاب او تا زمان كوپرنيك از جمله معتبرترين منابع جغرافيايى بود.
بطالسه كه همان جانشينان بطلميوس اول باشند مدت ۲۲۰ سال بر مصر حكومت كردند. در ۴۸ ق.م كه بطلميوس دوازدهم به اتفاق خواهرش «كلئوپاترا» (cleopatra) بر مصر حكومت مى كردند، كلئوپاترا توسط برادرش بركنار گرديد. «ژوليوس سزار» (Julius casear) به هواخواهى از كلئوپاترا وارد مصر شد و او را به سلطنت رسانيد و مدتى با او نرد عشق باخت. كلئوپاترا چون بعداً نتوانست توجه «اكتاو اگوست» (octavius-Agustus) را به خود جلب نمايد، خودكشى كرد و مصر به دست روميان افتاد.
زمانى كه كنستانتين در سراسر متصرفات روم مذهب مسيح را رسمى كرد، قبطى هاى مصر نيز به مذهب مسيحيت گرويدند. زمانى كه حضرت محمد (ص) به رسالت رسيد نامه هايى به پادشاهان ممالك مجاور فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد. از جمله نامه اى به مقوقس پادشاهى قبطى مصر كه تحت سلطه روميان بود نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. مقوقس پادشاه مصر اسلام را نپذيرفت ولى جوابيه اى كه حاكى از احترامات لازم بود، براى پيامبر فرستاد و ضمناً هدايايى براى آن حضرت فرستاد. اين هدايا عبارت بودند از كنيزى به نام ماريه قبطيه و اسبى به نام دلدل. پيامبر اسلام با ماريه ازدواج كرد و ثمره آن، فرزندى به نام ابراهيم بود كه در كودكى فوت كرد.
• از ظهور اسلام تا حكومت محمدعلى پاشا
احمدبن طولون براى مركز حكومت خود شهر القطايع را به كمك معماران ايرانى و مصرى بنا كرد. او معماران ماهر را از ماوراءالنهر و بخارا به مصر آورد. بعد از بنى طولون، بنى اخشيد در ۹۰۴ ميلادى بر مصر حاكم شدند. جد آنها محمدبن اخشيد، امير فرغانه در تركستان بود. در ۹۶۶ فاطميان بر مصر حاكم شدند. فاطميان كه خود را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام مى دانستند، همواره با عباسيان كه در بغداد مستقر بودند در ستيز بودند.
طبق نوشته مورخان و سياحان از جمله ناصرخسرو كه در زمان فاطميان به مصر سفر كرده است، شهر قاهره به دستور المعزالدين الله فاطمى و به دست غلام او جوهر به سال ۹۶۹ آغاز به ساختن شد و به افتخار حضرت زهرا عليه السلام دانشگاه الازهر (جامع الازهر) بنا گرديد و پس از پايان ساختمان قاهره در كنار رود نيل آن را «المصر القاهره المعزيه» ناميدند كه اين معنى از آن به دست مى آيد «شهر قاهره المعزالدين الله».
آن طور كه ناصرخسرو مى نويسد در جلو موكب خليفه فاطمى سيصد مرد ديلمى (گيلانى و مازندرانى) در حركت بودند. مورخين متفق القول هستند كه العزيز بالله دومين خليفه فاطمى كتابخانه اى ساخت كه نام آن را خزانه الكتب مى گفتند كه در عصر خود بزرگترين كتابخانه بود. موجودى اين كتابخانه تا زمان ايوبيان طبق نوشته جرجى زيدان در حدود يك ميليون و ششصد هزار جلد بود كه ۱۲۰۰ نسخه فقط تاريخ طبرى در ميان آنها بود. علاوه بر آن بيشتر كتب علمى ابن سينا و ساير دانشمندان ايرانى نيز وجود داشت.
چون فاطميان شيعه بودند، همواره مورد توجه ايرانيان بودند و انتخاب گارد محافظ ايرانى براى خليفه از اين جهت بود. در اين دوره هنرمندان، نويسندگان و معماران ايرانى به قاهره مهاجرت مى كردند. درباره ريشه نام قاهره بايد گفت كه چون خليفه فاطمى لشكرى قاهر و چيره داشت و توانست به سرعت محلى را كه بعداً قاهره ناميده شد تصرف نمايد نام اين شهر را قاهره به معنى پيروز گذاشت.
فاطميون علاوه بر جامع الازهر كه محل تدريس علوم و هم اقامه نماز جمعه بود، چندين جامع ديگر نيز در قاهره بنا نمودند و در اسكندريه بيست مدرسه بنا كردند. حاكمان فاطمى همواره پاسدار علم و هنر بوده اند و در زمان آنها در كتابخانه قاهره يك كره مسى از كارهاى بطلميوس وجود داشته كه هم اكنون در موزه قاهره وجود دارد. خلفاى فاطمى نوروز را جشن مى گرفتند و علاوه بر آن در ميلاد پيامبر و امامان معصوم جشن هاى بزرگى برپا مى كردند و روز عاشورا را عزادارى مى كردند. در زمان حكومت فاطميون تمدن اسلامى در مصر به اوج خود رسيد.
حكومت فاطميون در ۱۱۷۱ ميلادى (۵۶۷ هجرى) به دست صلاح الدين ايوبى كه يك كرد ايرانى الاصل بود سقوط كرد و خاندان ايوبى بر مصر حاكم شدند. از آنجايى كه صلاح الدين در شام و فلسطين مى خواست كه در برابر صليبى ها پيكار كند، حكومت مصر را به مماليك (غلامان) سپرد. در ۱۵۱۷ ميلادى (۹۲۳ هجرى) سلطان سليم اول پادشاه عثمانى به مصر لشكر كشيد و آنجا را جزيى از متصرفات خويش نمود ولى نتوانست، دست مماليك را از مصر كوتاه نمايد.
مماليك در نگهدارى مصر از خود بى لياقتى نشان دادند زيرا در ۲۲ ژوئيه ۱۷۹۸ شهر قاهره به دست قواى ناپلئون افتاد. ناپلئون عده اى از مصرشناسان را كه مى توانستند خط هيروگليف را بخوانند با خود به مصر برد و اين خط توسط آنها خوانده شد و اسرار كتيبه هاى چند هزار ساله فاش گرديد و علم جديدى در باستان شناسى به نام مصرشناسى (اجيپتولوژى) پايه گذارى شد. ناپلئون كه در برابر ترك هاى عثمانى و انگليسى و همچنين مقاومت مصريان تاب تحمل نداشت به زودى مصر را ترك نمود.
در ۱۸۰۵ ميلادى (۱۲۲۰ هجرى) محمدعلى پاشا از فرماندهان ترك مقيم در آلبانى از جانب سلطان عثمانى به حكومت مصر رسيد تا آنجا را در مقابل هجوم احتمالى مجدد فرانسويان حفظ نمايد.
• از حكومت محمدعلى پاشا تا سقوط ملك فاروق
محمدعلى پاشا به اين شرط به حكومت مصر رسيد كه از جانب سلطان عثمانى، حاكم آن كشور باشد ولى به محض ورود به مصر ضمن از ميان بردن پس مانده هاى مماليك خود را حاكم بلامنازع مصر ناميد و فقط براى آن كه به دربار عثمانى امتيازى داده باشد، قبول كرد كه همه ساله طبق فرمانى كه از جانب دربار قسطنطنيه براى او صادر مى شود، حكومت خود را تجديد نمايد. او همچنان در مصر به عنوان فرمانروا باقى ماند به طورى كه فرزندانش به مدت ۱۴۷ سال به عنوان خديو و سپس سلطان بر مصر فرمانروايى كردند كه آخرين آنها فاروق بود كه طى انقلاب ۱۹۵۲ به عمر حكومت خاندان محمدعلى پايان داده شد.
محمدعلى پاشا از ژوئيه ۱۸۰۵ تا سپتامبر ۱۸۴۸ با عنوان نايب السلطنه عثمانى، عملاً در مصر حكومت كرد. محمدعلى به محض گرفتن قدرت در مصر دست به اصلاحات اساسى زد و يك ارتش ملى به سبك اروپاييان در اين كشور ايجاد نمود. وضع زراعت و كشاورزى را سروسامان داد و مدارس جديد ايجاد كرد و وهابى هاى سعودى كه مزاحم حجاج بودند را سركوب نمود و لقب حامى الحرمين را به خود اختصاص داد. بعد از او مدت كوتاهى ابراهيم پاشا حكومت نمود و سپس فرزند بزرگ محمدعلى به نام عباس اول مدت شش سال حكومت كرد.
زمانى كه محمدسعيد پاشا به حكومت رسيد (۱۸۵۴) يك مهندس فرانسوى به نام «فرديناند دولسپس» (Ferdinand de Leseps) امتياز حفر كانال سوئز را از سعيد پاشا گرفت. در جريان حفر اين كانال ديسرائيلى نخست وزير بريتانيا كه در زمان حكمرانى اسماعيل پاشا كه در ۱۸۶۳ توانسته بود براى خود و جانشينانش از دربار عثمانى لقب خديو مصر بگيرد، سهم زيادى از كانال را براى انگلستان خريد و زمينه نفوذ انگلستان در مصر را فراهم ساخت. ضمناً خديو اسماعيل ضمن قراردادهايى با كشورهاى اروپايى از آنان وام گرفت و دست اكثر كشورهاى اروپايى را در استفاده از كانال باز نمود ولى انگلستان و فرانسه سهم بيشترى در استفاده از اين كانال را پيدا كردند.
كانال سوئز در ۱۷ نوامبر ۱۸۶۹ بعد از پانزده سال فعاليت و كشته شدن هزاران فلاح مصرى در جريان حفارى در حضور اسماعيل پاشا و اوژنى ملكه فرانسه و بسيارى از رجال اروپا گشايش يافت. در ۱۸۷۹ خديو اسماعيل به نفع فرزندش توفيق استعفا كرد. در زمان خديو توفيق به علت قيام ضدانگليسى يك افسر مصرى به نام عرابى پاشا، ارتش انگلستان در ۱۱ ژوئيه ۱۸۸۲ در اسكندريه پياده شد و خديو مصر از اين تاريخ زير چتر حمايت انگلستان قرار گرفت و عملاً مصر تحت الحمايه انگلستان شد.
چون از اين زمان به بعد انگلستان مستقيماً در سرنوشت مصر دخالت مى كرد، سلاطين مصر ديگر از عثمانى ترس نداشتند و منتظر اهداى لقب و فرمان از جانب آنها نبودند، لذا حسين كامل وقتى به حكومت رسيد در سايه حمايت بريتانيا خود را سلطان ناميد. (۱۹۱۴) او تا اكتبر ۱۹۱۷ سلطان مصر بود. در زمان سلطنت سلطان حسين كامل شهر قاهره به ستاد جنگى بريتانيا در خاورميانه تبديل شده بود. بعد از سلطان حسين كامل، احمد فواد اول با عنوان ملك فواد در مارس ۱۹۲۲ به سلطنت رسيد. او تا آوريل ۱۹۳۶ پادشاه مصر بود.
بر اثر قيام هاى دانشجويى و مبارزات ملت و همچنين مجاهدات سعد زغلول دولت انگلستان مجبور شد كه در ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ اعلاميه اى صادر نمايد كه طى آن مصر را مستقل اعلام كرد ولى اعضاى حزب وفد و مليون و همچنين حسن البنا كه بعداً جنبش اخوان المسلمين را ايجاد كرد با چنين استقلالى مخالف بودند زيرا انگلستان از مصريان تعهد گرفته بود كه بدون اجازه بريتانيا در سياست خارجى خود تغيير ندهند و همواره قواى بريتانيا در مصر بماند.
3- توت عنخ امن ( قدم به قدم با هوارد کارتر در راه کشف مقبره توت عنخ امن )
جیوانی باتیستا بلزونی
باستان شناسان و محققان, جمعیت مصر باستان را حدود 5 میلیون نفر تخمین میزنند . این جمعیت تحت هدایت حکام خداگونه ای زندگی میکردند . تعداد شاهان یا فراعنه ای که بر این کشور حکم میراندند چنان زیاد بود که امروزه فقط نامی از انان باقیمانده است و ابنیه و قوانین یادگار انان, سالها پیش از بین رفته اند . هنگامی که مورخین از مصر یاد می کنند, منظور انان شجره نامه ها و سلسله های سلطنتی انها میباشد . این مورخین همچنین به دودمانها,اعصار طولانی مصر, و دورهای میان مدت غم انگیز تحولات سیاسی و بی ثباتی ناشی از تجاوز بیگانگان اشاره دارند . نقطه پایانی تمدن مصر هنگامی است که سزار " اگوستوس " انرا در سال 30 پیش از میلاد فتح کرد و مصر به یکی از استانهای امپراطوری روم تبدیل شد . یادگار ان تمدن بزرگ بیرحمانه و به اهستگی در میان شنها از بین رفت و طولی نکشید که زبان مردمان ان دیار نیز بفراموشی سپرده شد . تا قرنها بعد کسی از تمدن مصر سراغی نگرفت, مصر باستان یک فرهنگ تقریبا" خاموش باقی ماند . لشکر کشی ارتش" ناپلئون بناپارت " به مصر در سال 1798 بسیاری از گنجینه ها را مکشوف ساخت و
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| Eye of Ra Pectoral | Djed Pillar | Tutankhamun's Throne Name |
Flying Vulture Pectoral |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| Winged Scarab Pectoral | Vulture Collar | Floral Collar of Faience Beads | Necklace of the Sun on the Eastern Horizon |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| Gilded Wooden Head of a Cow | Painted Wooden Torso of the King | Seated Statuette of Leonine Goddess | Life-Size Wooden Statue of the King |
![]() |
![]() |
||
| Faience Vase | Silver Pomegranate Vase |
![]() | |
| اين مقبره در ۵ متری مقبره "توت عنخ آمون" پيدا شده است |
گروهی با هدايت دانشگاه ممفيس در آمريکا اين مقبره ناشناخته را بطور کامل با تابوت باز نشده و پنج جسد موميايی سالم در آن يافته اند.
باستان شناسان هنوز نتوانسته اند هويت موميايی های کشف شده را تشخيص دهند.
"دره پادشاهان" نزديک "الاقصر" در جنوب مصر از سال ۱۵۴۰ پيش از ميلاد مسيح به مدت ۵۰۰ سال برای دفن فراعنه مورد استفاده قرار می گرفته است.
اين محل شصت و سومين مقبره ای است که از زمان کشف "دره پادشاهان" در قرن ۱۸ ميلادی تاکنون پيدا شده است. باستان شناسان اين محل را بدون اين که بدنبال يافت آن باشند تنها حدود ۵ متری مقبره "توت عنخ آمون" پيدا کرده اند.
کشف غير منتظره
![]() | |
به گفته پاتريشيا پادزورسکی، مسئول ارشد هنر مصر در دانشگاه ممفيس: "هدف اصلی گروه حفاری مقبره ای از "شاه آمنمسس" از نوزدهمين سلسله فراعنه مصر بوده است".
او تشريح کرده است: "آنها در مقابل مقبره مشغول کار بودند و بدنبال بازمانده های احتمالی پی ريزهای اين بنا بودند. آنها برای اين کار چند آلونک خدمه نوزدهمين سلسله فراعنه را در چپ و راست اين مقبره، از سر راه بر ميداشتند. در زير اين آلونک ها، دالانی کشف شد که گروه را به درون اين مقبره هدايت کرده است".
يک تالار حاوی تابوتی رنگی با بيش از ۲۰ کوزه برای نگهداری دارايی های فراعنه چهار متر زير زمي