تبليغاتX
EGYPT
مصر تاريخ و هنر
 

Egypt

Nile River Cruise Abu Simbel Alexandria Aswan Cairo to Alexandria Cairo Dendera Edfu Egypt 1957 Egypt 1957 El Alamein Esna Locks Karnak Kom Ombo Luxor On the Nile Philae Pyramids Sakkara Sphinx Valley of the Kings

+ نوشته شده در  2006/9/21ساعت 21:52  توسط amir  | 

 

 

كلئوپاترا كه بود
كلئوپاترا، يا در واقع كلئوپاتراي هفتم، دختر پتولمي دوازدهم فرعون مصر و خواهرش كلئوپاتراي پنجم، است كه در سال 69 يا 70 پيش‌از‌ميلاد متولد شد و امروز يكي از مشهور‌ترين حاكمان مصر باستان محسوب مي‌شود.
كلئوپاترا كه به معني «شكوه پدر» است و پس از مرگ پدر خود در بهار سال 51 پيش‌ازميلاد به‌همراه برادرش پتولمي سيزدهم 12 ساله بر تخت سلطنت نشست، اما در واقع به تنهايي بر مصر حكومت مي‌كرد. سه سال بعد مشاوران برادرش او را از قدرت خلع و مجبور كردند از مصر فرار كند. تا اين‌كه با مرگ اين برادر و درحالي‌كه جولياس سزار پايتخت مصر را در تصرف خود درآورده بود كلئوپاترا دوباره به فرمان سزار بر تخت نشست.

 «كلئوپاترا»، نخستين زني در دنياست كه زيبايي و جاذبه زنانه را در خدمت سياست گرفت. او پرآوازه‌ترين زن در تاريخ باستان جهان بود كه ملكه مصر در آخرين سده قبل از ميلاد شد. كلئوپاترا با نفوذ خود روي دو مرد بزرگ آن زمان يعني «ژوليوس سزار» و «مارك آنتوني» توانست نزديك به 20 سال بر مصر حكومت كند.
«پلوتارك»، مورخ يوناني، از استعداد «كلئوپاترا» در فراگرفتن علوم و زبان‌هاي رايج آن زمان ياد كرده و مي‌نويسد:‌ «او به زبان‌هاي مصري، ايراني‌، عبري، لاتين و يوناني سخن مي‌گفته است.» او حتي زبان بوميان ساحل درياي سرخ را هم فراگرفته بود.
«كلئوپاترا» يوناني الاصل و اهل مقدونيه بود. او، كلئوپاتراي هفتم دختر يكي از سلاطين «پتولمي» بود. اين خاندان هنگامي كه «اسكندر» در سال 332 قبل از ميلاد مصر را تسخير كرد، به حكومت اين منطقه گماشته شدند. كلئوپاتراي هفتم در سال 68 يا 69 قبل از ميلاد هنگامي كه قدرت «پتولمي» ها رو به زوال بود به دنيا آمد.
او پس از مرگ پدرش در سال 51 قبل از ميلاد در سن 18 سالگي حكومت مصر را به عهده گرفت. طبق قوانين مصري حقوق و اختيارات بين كلئوپاترا و برادر كوچكش «پتولمي دوازدهم» تقسيم شد. اما با توطئه‌هايي از طرف برادرش، كلئوپاترا پس از مدت كوتاهي به سوريه تبعيد شد.


بازگشت در قاليچه

كمي پس از تبعيد به سوريه، زن سياست‌مدار و زيرك مصري، فرصت را براي تسخير قلب «ژوليوس سزار» ،فرمانروا و حاكم روم، فراهم ديد تا به كمك او حكومت از دست رفته‌اش را به دست آورد. «كلئوپاترا» با لباسي فاخر و عطري خوش‌بو ، داخل قاليچه‌اي كه براي هديه نزد «ژوليوس سزار» مي‌بردند، پنهان شد. هنگامي كه قالي باز شد و «كلئوپاترا» از درون آن بيرون آمد، بدون اينكه به كسي فرصت اعتراض دهد، لب به سخن گشود و با چنان فصاحتي سخن گفت كه در همان آغاز سخن، سزار فريفته اين زن فتان شد و مسير تاريخ جهان با سخنان «كلئوپاترا» تغيير كرد.
حمايت «ژوليوس سزار» از «كلئوپاترا» موجب شد، در جنگي كه بين خواهر و برادر روي داد، «پتولمي دوازدهم» كشته شود و با كشته شدن او «كلئوپاترا» ملكه و فرمانرواي مصر شد.


ماه عسل تا ماه زهر

ماه عسل «سزار» و «كلئوپاترا» براي مدت يك ماه در طول رودخانه «نيل» آغاز شد و در اين مدت «كلئوپاترا» از سزار باردار شد و در سال 47 قبل از ميلاد پسري به دنيا آورد كه او را «سزاريون» يا پسر سزار ناميدند.
در اين زمان بود كه «ژوليوس» از طرف سناي روم «ديكتاتور مادام الامر» رم معرفي شد. در آن زمان ديكتاتور صفت محترمي بود كه تنها در اختيار افرادي گذاشته مي‌شد كه اختيارات تام داشتند.
«سزار» در معبد «ونوس» مجسمه‌اي طلايي از «كلئوپاترا» را نصب كرد و به نمايش گذاشت. او حتي صندلي طلايي براي «كلئوپاترا» در سناي رم تهيه ديده بود تا هر گاه كه مايل بود به مجلس وارد شود و بر جايگاه مخصوص خود بنشيند.
اين خوشبختي با كشته شدن «ژوليوس» در مجلس سنا به ضرب چاقو پايدار نماند.

 
بازگشت به مصر و مرگ

كلئوپاترا» كه جان خود را در خطر ديد به همراه پسرش به مصر بازگشت و چندي به رسيدگي مشكلات مردم و قحطي گذراند.
سناي رم پس از كشته شدن ژوليوس سزار، يك هيات سه نفري را به جاي او برگزيد. اين سه «اوكتاويان»،‌ «ماركوس آنتونيوس» و «ليپدوس» بودند. «ماركوس آنتونيوس» كه در تاريخ به نام «مارك آنتوني» شناخته شده پس از استقرار حكومت براي توسعه قلمرو رم به سوي شرق لشكركشي كرد.
«مارك آنتوني» پيش از ادامه سفر خود در جزيره «تارسوس» لنگر انداخت و يك كشتي نزد «كلئوپاترا»‌ فرستاد تا او را براي مذاكره با «مارك آنتوني» بياورند. كلئوپاترا كه بار ديگر فرصتي را براي تسخير قلب مرد حاكم بر رم يافته بود، برخلاف ديدار خود با «ژوليوس سزار» با ناوگان عظيم به ديدار او شتافت. اين بار هم موفق شد و «مارك آنتوني» با ديدار اين زن بيست ساله و نازك اندام به او دل باخت. اين ديدار، «مارك آنتوني» را از ادامه لشكركشي خود بازداشت و حتي پس از بازگشت به رم هم تاب دوري نياورد و به عنوان بازديد ملكه مصر به اين كشور سفر كرد. پس از ورود او به مصر به درخواست «كلئوپاترا» آن دو با هم ازدواج كردند.
اندكي بعد در سال 40 قبل از ميلاد «كلئوپاترا» براي «مارك» دختر و پسري دوقلو به دنيا آورد. نام دختر را «سلنه» و نام پسر را «الكساندر هليوس» ناميد. «مارك آنتوني» پس از بازگشت به رم با شركت در سنا به شرح موفقيت‌هاي خود پرداخت. اما او مي‌دانست بدون جلب موافقت «اوكتاويان»، رقيب خود نمي‌تواند كاري از پيش ببرد. بنابراين به پيشنهاد «اوكتاويان»،‌ «مارك آنتوني» با خواهر او «اوكتاويا» ازدواج كرد. اما سوداي عشق «كلئوپاترا»،‌ «مارك آنتوني» را راحت نمي‌گذاشت.
او به مصر بازگشت و در جشني، رسما ازدواج خود با «كلئوپاترا» را اعلام كرد. او در مذاكره و قراردادي اداره كشورهاي سوريه،‌ لبنان، فلسطين كنوني و قسمتي از دره اردن را به «كلئوپاترا» واگذار كرد.
«كلئوپاترا» كه در پي تسخير جهان بود، «مارك» را بر آن داشت تا به سوي ايران لشكركشي كند. در اين لشكر كشي «كلئوپاترا» به دليل باردار بودن «مارك آنتوني» را همراهي نكرد و اشكانيان شسكت سختي به «مارك» وارد كردند. «اوكتاويان» از فرصت استفاده كرد و دست به تحريكاتي عليه «مارك آنتوني» زد. مارك آنتوني پس از شنيدن اين اخبار، حكم طلاق «اوكتاويا» را داد.
اين امر باعث شكل‌گيري جنگي سرنوشت ساز بين «اوكتاويان» و «مارك آنتوني» شد. اين جنگ در سال 30 پيش از ميلاد درگرفت. در هنگام جنگ به «مارك آنتوني» خبر دادند كه «كلئوپاترا» خودكشي كرده است. پس از شنيدن اين خبر او به سبك روميان خود را روي خنجر تيزي انداخت اما مجروح شد. پس از اقدام او به خودكشي به او خبر دادند كه «كلئوپاترا» زنده است. او از همراهانش خواست تا او را نزد «كلئوپاترا» ببرند.
«كلئوپاترا» با ديدن بدن خوني شوهرش آشفته شد. «مارك آنتوني» در دستان او جان داد. «كلئوپاترا» با «اوكتاويان» وارد مذاكره شد تا جان پسر خود را نجات بدهد. كلئوپاترا كه پس از مرگ «مارك آنتوني» چندي را در بستر بيماري گذرانده بود، به محض اينكه احساس كرد حالش بهتر شده است، بهترين لباسش را پوشيد و به بهترين وجه آرايش كرد و با سم مار خودكشي كرد. «كلئوپاترا» در سن 38 سالگي در حالي كه تمام جواهراتش را به بدن خود آويخته بود، درگذشت.

 پوشيدن لباس مردانه برای حفظ تاج و تخت تصويري در یک كتيبه‌ 2050 ساله كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان می‌دهد.


 تصويري در یک كتيبه‌ كه تقريباً 2050 سال پيش روي تخته سنگي حكاكي شده است كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان می‌دهد.
به گزارش ديسكاوري، اين كشف حاصلِ تحليلي جديد از اين شيء باستاني است كه تنها يكي از سه تصوير موجودي است كه كلئوپاترا را به عنوان مرد نشان مي‌دهد. آن دو شيء باستاني ديگر لوح‌هايي هستند كه قدمت همگي آنها به سال 51 پيش از ميلاد مي‌رسد، یعنی به زمان شروع سلطنت كلئوپاترا.
پژوهشگران اين نظريه را مطرح كرده‌اند كه احتمالاً اين لوح 4/13 در 8/9 اينچي كه به تازگي كشف شده است، اولين بار در «تل مقدم» از خاك بيرون كشيده شده باشد، در شهري از مصر كه به زبان يوناني لئونتون پوليس، يعني «شهر شيرها»، ناميده مي‌شد.
ويلي كلاريس كه مدير اين تحليل‌هاست می‌گوید: «اين لوح كلئوپاترا را به شكل فرعوني مذكر نشان مي‌دهد كه تاجي دوپره (كه مشخصاً مردانه بود) به سر دارد و در حال تقديم هيروگليفي از يك مزرعه به شيري است كه پاي یک ستون نشسته است. بالاي شير متني هيروگليفي است كه او را "اريسيسِ شير" مي‌نامد، يعني شيري مرده و موميايي‌شده كه با خداي دنياي زيرين، اُزيريس، هم‌هويت شده است.»
ازيريس خدايي مهم در فرهنگ مصري است. پادشاهان به او هدايايي مي‌دادند به اين اميد كه به سرزمين‌هاي‌شان حيات، ثبات و چيرگي ببخشد.
كلاريس، مصرشناس و محقق كلاسيك در دانشگاه كاتوليك لووَنِ بلژيك، می‌گوید در تصوير جنسيت ظاهري كلئوپاترا تغيير كرده كه احتمالاً به دليل تنبليِ خالقِ اثر بوده است.
او می‌گوید: «تا سال 51 پيش از ميلاد، پتولمايوسِ دوازدهم، پدر كلئوپاترا، پادشاه مصر بود. پيش از مرگ او لوح‌هايي حك شده بودند و سنگ‌تراش نام حاكم جديد را به روي لوح حك كرد، اما تصوير فرعون مذكر را تغيير نداد، زيرا این کار بسيار دشوار بود يا كار زيادي مي‌برد.»
كلاريس اضافه كرد يكي از پاهاي كلئوپاترا از نو كنده شده است، و احتمالاً كسي شروع به بازسازي كار كرده، اما بعد از ادامه کار منصرف شده است.
ملكه هتشپ‌سوت كه در قرون شانزده و پانزده پيش از ميلاد مي‌زيست، اغلب بدون سينه، در لباس مردانه و با ريشي پُر تصوير مي‌شده است. بسياري از مورخان معتقدند او تصور مي‌كرده است كه اين نمادهاي مردانه، بر قدرت و ادعاي او بر تاج و تخت صحه مي‌گذارد، آن هم در زماني كه بيشتر زنان نمي‌توانستند به مقامات رسمي دست پيدا كنند.
كلاريس معتقد است كه اين موضوع ربطي به كلئوپاترا ندارد؛ چرا كه تصاوير روي ديوار معابد و سكه‌هاي دوران سلطنت كلئوپاترا، او را در شكل زن نشان مي‌دهند. در ضمن اسم كلئوپاترا هم نشان مي‌دهد كه او زن است.
اين لوح به مجموعه دوان فنگِ موزه دانشگاه پكن متعلق است. فنگ سفيري فرهيخته و دنياديده بود كه آثار برجسته زيادي را جمع‌آوري كرده بود كه برخي از آنها نيز در موزه شيكاگو قرار دارند.

+ نوشته شده در  2006/9/18ساعت 20:7  توسط amir  | 

از سقوط فراعنه تا ظهور اسلام


بعد از سقوط فراعنه و تصرف اين سرزمين توسط هخامنشيان، اين سرزمين به مدت ۲۰۰ سال تحت سلطه ايرانيان بود. در ۳۳۱ ق.م بعد از شكست داريوش سوم از اسكندر مقدونى، مصر به دست اسكندر افتاد و شهر اسكندريه به افتخار او ساخته شد. بعد از ايجاد اسكندريه، سيل انديشمندان يونانى به اين شهر جارى شد تا آنان بتوانند علوم مصرى را بياموزند و حاصل مطالعات خود را به يونان انتقال دهند.

 بعد از مرگ اسكندر، جانشين او «بطلميوس اول» (پتولمه اول) (Ptlemyus) سلسله بطالسه را تشكيل داد. در زمان بطلميوس اول كتابخانه معتبرى در اسكندريه ايجاد شد. در دوره حكومت بطالسه جغرافيدان و منجمى به نام بطلميوس در عرصه علم ظاهر شد كه با نوشتن كتابى به نام مجسطى انقلابى در علم هيئت و نجوم و جغرافيا پديد آمد و كتاب او تا زمان كوپرنيك از جمله معتبرترين منابع جغرافيايى بود.

 بطالسه كه همان جانشينان بطلميوس اول باشند مدت ۲۲۰ سال بر مصر حكومت كردند. در ۴۸ ق.م كه بطلميوس دوازدهم به اتفاق خواهرش «كلئوپاترا» (cleopatra) بر مصر حكومت مى كردند، كلئوپاترا توسط برادرش بركنار گرديد. «ژوليوس سزار» (Julius casear) به هواخواهى از كلئوپاترا وارد مصر شد و او را به سلطنت رسانيد و مدتى با او نرد عشق باخت. كلئوپاترا چون بعداً نتوانست توجه «اكتاو اگوست» (octavius-Agustus) را به خود جلب نمايد، خودكشى كرد و مصر به دست روميان افتاد.

زمانى كه كنستانتين در سراسر متصرفات روم مذهب مسيح را رسمى كرد، قبطى هاى مصر نيز به مذهب مسيحيت گرويدند. زمانى كه حضرت محمد (ص) به رسالت رسيد نامه هايى به پادشاهان ممالك مجاور فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد. از جمله نامه اى به مقوقس پادشاهى قبطى مصر كه تحت سلطه روميان بود نوشت و او را به اسلام دعوت كرد. مقوقس پادشاه مصر اسلام را نپذيرفت ولى جوابيه اى كه حاكى از احترامات لازم بود، براى پيامبر فرستاد و ضمناً هدايايى براى آن حضرت فرستاد. اين هدايا عبارت بودند از كنيزى به نام ماريه قبطيه و اسبى به نام دلدل. پيامبر اسلام با ماريه ازدواج كرد و ثمره آن، فرزندى به نام ابراهيم بود كه در كودكى فوت كرد.


• از ظهور اسلام تا حكومت محمدعلى پاشا


در سال ۲۱ هجرى (۶۴۱ ميلادى) عمروعاص به مصر لشكر كشيد و آن سرزمين را فتح كرد و اين كشور جزيى از سرزمين هاى اسلامى شد. عمروعاص توانست تا ۴۳هجرى بر مصر حكومت نمايد. بعد از انقراض بنى اميه عباسيان بر مصر حاكم شدند. چون ممالك اسلامى از شمال آفريقا تا ماوراء النهر وسعت داشت و مامون عباسى قادر به حكومت بر چنين سرزمينى نبود، متوسل به غلامان ترك مقيم در دربار امراى سامانى شد. لذا احمدبن طولون كه امير بخارا بود از جانب دربار سامانى نزد مامون رفت و مامون او را به حاكميت مصر برگزيد. طولى نكشيد كه احمدبن طولون از اطاعت مامون خارج شد و براى خود يك دربار سلطنتى به سبك ايرانيان ايجاد كرد و مسجد بزرگى در جنوب شهرى كه بعداً قاهره خوانده شد بنا كرد.

 احمدبن طولون براى مركز حكومت خود شهر القطايع را به كمك معماران ايرانى و مصرى بنا كرد. او معماران ماهر را از ماوراءالنهر و بخارا به مصر آورد. بعد از بنى طولون، بنى اخشيد در ۹۰۴ ميلادى بر مصر حاكم شدند. جد آنها محمدبن اخشيد، امير فرغانه در تركستان بود. در ۹۶۶ فاطميان بر مصر حاكم شدند. فاطميان كه خود را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام مى دانستند، همواره با عباسيان كه در بغداد مستقر بودند در ستيز بودند.

طبق نوشته مورخان و سياحان از جمله ناصرخسرو كه در زمان فاطميان به مصر سفر كرده است، شهر قاهره به دستور المعزالدين الله فاطمى و به دست غلام او جوهر به سال ۹۶۹ آغاز به ساختن شد و به افتخار حضرت زهرا عليه السلام دانشگاه الازهر (جامع الازهر) بنا گرديد و پس از پايان ساختمان قاهره در كنار رود نيل آن را «المصر القاهره المعزيه» ناميدند كه اين معنى از آن به دست مى آيد «شهر قاهره المعزالدين الله».
آن طور كه ناصرخسرو مى نويسد در جلو موكب خليفه فاطمى سيصد مرد ديلمى (گيلانى و مازندرانى) در حركت بودند. مورخين متفق القول هستند كه العزيز بالله دومين خليفه فاطمى كتابخانه اى ساخت كه نام آن را خزانه الكتب مى گفتند كه در عصر خود بزرگترين كتابخانه بود. موجودى اين كتابخانه تا زمان ايوبيان طبق نوشته جرجى زيدان در حدود يك ميليون و ششصد هزار جلد بود كه ۱۲۰۰ نسخه فقط تاريخ طبرى در ميان آنها بود. علاوه بر آن بيشتر كتب علمى ابن سينا و ساير دانشمندان ايرانى نيز وجود داشت.

 چون فاطميان شيعه بودند، همواره مورد توجه ايرانيان بودند و انتخاب گارد محافظ ايرانى براى خليفه از اين جهت بود. در اين دوره هنرمندان، نويسندگان و معماران ايرانى به قاهره مهاجرت مى كردند. درباره ريشه نام قاهره بايد گفت كه چون خليفه فاطمى لشكرى قاهر و چيره داشت و توانست به سرعت محلى را كه بعداً قاهره ناميده شد تصرف نمايد نام اين شهر را قاهره به معنى پيروز گذاشت.

 فاطميون علاوه بر جامع الازهر كه محل تدريس علوم و هم اقامه نماز جمعه بود، چندين جامع ديگر نيز در قاهره بنا نمودند و در اسكندريه بيست مدرسه بنا كردند. حاكمان فاطمى همواره پاسدار علم و هنر بوده اند و در زمان آنها در كتابخانه قاهره يك كره مسى از كارهاى بطلميوس وجود داشته كه هم اكنون در موزه قاهره وجود دارد. خلفاى فاطمى نوروز را جشن مى گرفتند و علاوه بر آن در ميلاد پيامبر و امامان معصوم جشن هاى بزرگى برپا مى كردند و روز عاشورا را عزادارى مى كردند. در زمان حكومت فاطميون تمدن اسلامى در مصر به اوج خود رسيد.

حكومت فاطميون در ۱۱۷۱ ميلادى (۵۶۷ هجرى) به دست صلاح الدين ايوبى كه يك كرد ايرانى الاصل بود سقوط كرد و خاندان ايوبى بر مصر حاكم شدند. از آنجايى كه صلاح الدين در شام و فلسطين مى خواست كه در برابر صليبى ها پيكار كند، حكومت مصر را به مماليك (غلامان) سپرد. در ۱۵۱۷ ميلادى (۹۲۳ هجرى) سلطان سليم اول پادشاه عثمانى به مصر لشكر كشيد و آنجا را جزيى از متصرفات خويش نمود ولى نتوانست، دست مماليك را از مصر كوتاه نمايد.

 مماليك در نگهدارى مصر از خود بى لياقتى نشان دادند زيرا در ۲۲ ژوئيه ۱۷۹۸ شهر قاهره به دست قواى ناپلئون افتاد. ناپلئون عده اى از مصرشناسان را كه مى توانستند خط هيروگليف را بخوانند با خود به مصر برد و اين خط توسط آنها خوانده شد و اسرار كتيبه هاى چند هزار ساله فاش گرديد و علم جديدى در باستان شناسى به نام مصرشناسى (اجيپتولوژى) پايه گذارى شد. ناپلئون كه در برابر ترك هاى عثمانى و انگليسى و همچنين مقاومت مصريان تاب تحمل نداشت به زودى مصر را ترك نمود.

 در ۱۸۰۵ ميلادى (۱۲۲۰ هجرى) محمدعلى پاشا از فرماندهان ترك مقيم در آلبانى از جانب سلطان عثمانى به حكومت مصر رسيد تا آنجا را در مقابل هجوم احتمالى مجدد فرانسويان حفظ نمايد.


• از حكومت محمدعلى پاشا تا سقوط ملك فاروق


محمدعلى پاشا به اين شرط به حكومت مصر رسيد كه از جانب سلطان عثمانى، حاكم آن كشور باشد ولى به محض ورود به مصر ضمن از ميان بردن پس مانده هاى مماليك خود را حاكم بلامنازع مصر ناميد و فقط براى آن كه به دربار عثمانى امتيازى داده باشد، قبول كرد كه همه ساله طبق فرمانى كه از جانب دربار قسطنطنيه براى او صادر مى شود، حكومت خود را تجديد نمايد. او همچنان در مصر به عنوان فرمانروا باقى ماند به طورى كه فرزندانش به مدت ۱۴۷ سال به عنوان خديو و سپس سلطان بر مصر فرمانروايى كردند كه آخرين آنها فاروق بود كه طى انقلاب ۱۹۵۲ به عمر حكومت خاندان محمدعلى پايان داده شد.
محمدعلى پاشا از ژوئيه ۱۸۰۵ تا سپتامبر ۱۸۴۸ با عنوان نايب السلطنه عثمانى، عملاً در مصر حكومت كرد. محمدعلى به محض گرفتن قدرت در مصر دست به اصلاحات اساسى زد و يك ارتش ملى به سبك اروپاييان در اين كشور ايجاد نمود. وضع زراعت و كشاورزى را سروسامان داد و مدارس جديد ايجاد كرد و وهابى هاى سعودى كه مزاحم حجاج بودند را سركوب نمود و لقب حامى الحرمين را به خود اختصاص داد. بعد از او مدت كوتاهى ابراهيم پاشا حكومت نمود و سپس فرزند بزرگ محمدعلى به نام عباس اول مدت شش سال حكومت كرد.
زمانى كه محمدسعيد پاشا به حكومت رسيد (۱۸۵۴) يك مهندس فرانسوى به نام «فرديناند دولسپس» (Ferdinand de Leseps) امتياز حفر كانال سوئز را از سعيد پاشا گرفت. در جريان حفر اين كانال ديسرائيلى نخست وزير بريتانيا كه در زمان حكمرانى اسماعيل پاشا كه در ۱۸۶۳ توانسته بود براى خود و جانشينانش از دربار عثمانى لقب خديو مصر بگيرد، سهم زيادى از كانال را براى انگلستان خريد و زمينه نفوذ انگلستان در مصر را فراهم ساخت. ضمناً خديو اسماعيل ضمن قراردادهايى با كشورهاى اروپايى از آنان وام گرفت و دست اكثر كشورهاى اروپايى را در استفاده از كانال باز نمود ولى انگلستان و فرانسه سهم بيشترى در استفاده از اين كانال را پيدا كردند.

 كانال سوئز در ۱۷ نوامبر ۱۸۶۹ بعد از پانزده سال فعاليت و كشته شدن هزاران فلاح مصرى در جريان حفارى در حضور اسماعيل پاشا و اوژنى ملكه فرانسه و بسيارى از رجال اروپا گشايش يافت. در ۱۸۷۹ خديو اسماعيل به نفع فرزندش توفيق استعفا كرد. در زمان خديو توفيق به علت قيام ضدانگليسى يك افسر مصرى به نام عرابى پاشا، ارتش انگلستان در ۱۱ ژوئيه ۱۸۸۲ در اسكندريه پياده شد و خديو مصر از اين تاريخ زير چتر حمايت انگلستان قرار گرفت و عملاً مصر تحت الحمايه انگلستان شد.

 چون از اين زمان به بعد انگلستان مستقيماً در سرنوشت مصر دخالت مى كرد، سلاطين مصر ديگر از عثمانى ترس نداشتند و منتظر اهداى لقب و فرمان از جانب آنها نبودند، لذا حسين كامل وقتى به حكومت رسيد در سايه حمايت بريتانيا خود را سلطان ناميد. (۱۹۱۴) او تا اكتبر ۱۹۱۷ سلطان مصر بود. در زمان سلطنت سلطان حسين كامل شهر قاهره به ستاد جنگى بريتانيا در خاورميانه تبديل شده بود. بعد از سلطان حسين كامل، احمد فواد اول با عنوان ملك فواد در مارس ۱۹۲۲ به سلطنت رسيد. او تا آوريل ۱۹۳۶ پادشاه مصر بود.

 بر اثر قيام هاى دانشجويى و مبارزات ملت و همچنين مجاهدات سعد زغلول دولت انگلستان مجبور شد كه در ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ اعلاميه اى صادر نمايد كه طى آن مصر را مستقل اعلام كرد ولى اعضاى حزب وفد و مليون و همچنين حسن البنا كه بعداً جنبش اخوان المسلمين را ايجاد كرد با چنين استقلالى مخالف بودند زيرا انگلستان از مصريان تعهد گرفته بود كه بدون اجازه بريتانيا در سياست خارجى خود تغيير ندهند و همواره قواى بريتانيا در مصر بماند.

+ نوشته شده در  2006/9/12ساعت 3:15  توسط amir  | 

1-       مصر سرزمین رازها

2-       تاریخ مصر باستان

3-       توت عنخ امن ( قدم به قدم با هوارد کارتر در راه کشف مقبره توت عنخ امن )

      ۴ – معرفی پیشگویان بزرگ تاریخ

      ۵ - تمدنهای اسرارامیز امریکای جنوبی

+ نوشته شده در  2006/9/10ساعت 3:21  توسط amir  | 

جیوانی باتیستا بلزونی

 

باستان شناسان و محققان, جمعیت مصر باستان را حدود 5 میلیون نفر تخمین میزنند . این جمعیت تحت هدایت حکام خداگونه ای زندگی میکردند . تعداد شاهان یا فراعنه ای که بر این کشور حکم میراندند چنان زیاد بود که امروزه فقط نامی از انان باقیمانده است و ابنیه و قوانین یادگار انان, سالها پیش از بین رفته اند . هنگامی که مورخین از مصر یاد می کنند, منظور انان شجره نامه ها و سلسله های سلطنتی انها میباشد . این مورخین همچنین به دودمانها,اعصار طولانی مصر, و دورهای میان مدت غم انگیز تحولات سیاسی و بی ثباتی ناشی از تجاوز بیگانگان اشاره دارند . نقطه پایانی تمدن مصر هنگامی است که سزار " اگوستوس " انرا در سال 30 پیش از میلاد فتح کرد و مصر به یکی از استانهای امپراطوری روم تبدیل شد . یادگار ان تمدن بزرگ بیرحمانه و به اهستگی در میان شنها از بین رفت و طولی نکشید که زبان مردمان ان دیار نیز بفراموشی سپرده شد . تا قرنها بعد کسی از تمدن مصر سراغی نگرفت, مصر باستان یک فرهنگ تقریبا" خاموش باقی ماند . لشکر کشی ارتش" ناپلئون بناپارت " به مصر در سال 1798 بسیاری از گنجینه ها را مکشوف ساخت و

در راس همه انها لوح " روزتا " قرار داشت که کتیبه خط " هیروگلیف " *, خط " دیموتیک "** و خط یونانی را در کنار هم در خود جای داده بود و قفل حل علائم باستانی را گشود.  گویی بار دیگر مصریان قادر به حرف زدن شده بودند و هنگامیکه کشف رمز نوشته های انان شتاب گرفت, فرهنگ انان در شکلی مهم,  نیرومند و پویا سر براورد . با این حال گذشته انان توسط افرادی طماع لگدمال می شد . غارت گورها – معابد و شهرهای مدفون شده انان که از اوایل دوران یونانیها و رومیها اغاز شده بود در قرن نوزدهم به اوج جنون امیزی رسید . هر شئی را که دینامیت, دیلم, دژگوب یا انگشتان انسان قادر به کندن انان بود, به غارت رفت . تجارت پر رونق اشیاء عتیقه پا گرفت و بسیاری از مجموعه های هنری اروپایی از قبال این تجارت غنی تر گشت . یکی از کسانیکه از این تجارت زیان بار به ثروت رسید, وزنه بردار قوی هیکل متولد ایتالیا با نام " جیوانی باتیستا بلزونی " بود . او که قامتی بلندتر از 2 متر داشت, علاوه بر بدنی عضلانی از سیمایی نیکو نیز برخوردار بود . او در انگلستان و شهر لندن به کار نمایش اشتغال داشت و به " سامسون پاتاگونیا " شهرت یافته بود . در انجا او با حمل اهن پاره ای سنگین بر روی شانه هایش و بالا رفتن 12 نفر از هیکل او بدون انکه از حالت ساکن خارج شود و سپس قدم زدن در صحنه نمایش و تکان دادن دو پرچم, بدون انکه از وزنی که بر دوش او بود خم به ابرو بیاورد, تماشاگران را متعجب میکرد . علاقه " بلزونی " به علم مهندسی مایعات, او را بر ان داشت تا در سال 1815 برای فروش یک چرخ چاه اختراعی خودش به " محمد علی " حکمران مصر, به ان کشور سفر کند . " بلزونی " اطمینان خاطر داشت که وسیله اختراعی او شیوه منسوخ کشاورزی مصر را دگرگون خواهد کرد و او را به ثروت خواهد رساند .  زمانیکه از چرخ چاه مزبور ثمری حاصل نشد به تلاش دیگری دست زد که امید داشت در فاصله زمانی اندک به ثمر نشیند, یعنی کشف گنجینه های باستانی پراکنده در میان شن زارهای صحرای مصر .!  " بلزونی " از طریق دانشمندان و زبان شناس سوئیسی مطلع شد سر مجسمه فرعونی بنام " ممنون " ( در واقع تندیس فرعون بزرگ رامسس دوم )  که از سنگ خارا ساخته شده بود,  در محلی رها شده است . به گفته یکی از مقامات ان ایام, این اثر تاریخی مطمعنا" یکی از زیباترین و کاملترین تندیسهای مصری بود که در سرتاسر کشور یافت می شد . سر این مجسمه که 5/2 متر ارتفاع و 2 متر پهنای شانه ان بود, بیش از 7 تن وزن داشت . یک گروه از فرانسویان که از اهمیت این پیکره اگاهی داشتند – تلاش کرده بودند که سر مزبور را جابجا کنند, اما از عهده ان برنیامده بودند . " بلزونی " مصمم بود که به این کار مبادرت کند . او میدانست که این اثر باستانی که یک گنج هنری محسوب میشود, گوهر گرانبهایی برای موزه " بریتانیا " تلقی میشود . او بعدها اظهار داشت : » من در حالی سر مجسمه را در نزدیکی بقایای بدن ان یافتم که چهره ان رو بمن قرار داشت و ظاهرا" از اینکه قرار بود به انگلستان برده شود ,لبخند می زد. «" بلزونی " با استفاده از یک چهارچرخه نامناسب و جمعی از کارگران محلی موفق شد پس از چندین روز, پیکره را به کرانه رود نیل برساند . هفته ها طول کشید تا پیکره را سوار بر کشتی کرده و به قاهره و نهایتا" به انگلستان حمل کند . در انگلستان تلاش شایان " بلزونی " شور و هیجان بسزایی را برانگیخت . این کار به مذاق " بلزونی " بسیار خوش امد . او فردی مشتاق بود و با کمال رضایت به داخل و خارج گورها می خزید و گاه تمام شب را در انها سپری میکرد . او حتی مدت بسیاری با دزدان و غارتگران بومی, که گورها را برای بدست اوردن یک انگشتر طلا ویران میکردند, زندگی کرد . ( براستی انسان با خواندن این مطالب اندوهگین و در حین حال شگفتزده میشود . اخر چگونه ممکن است یک ملتی چنین ظلم عظیمی به میراث گرانبهای خود کند. یک مقبره و یک مومیایی سالم هزاران اطلاعات مختلف در دل خود دارد . شگفتا که این میراث عظیم  هم در عهد باستان مورد دستبرد دزدان ان ایام  قرار میگرفته و هم در عصر جدید. در ادامه شما خود شاهد چنین ماجرای هولناکی خواهید شد.) این دزدان دور بر ارامگاه های بزرگ منزل گزیده بودند و " بلزونی " در شرایط کاملا" غیر بهداشتی با انان هم غذا می شد . او حتی لباس مردم مصر را بر تن میکرد و ریشی مثل انها میگذاشت . هرگاه دزدان فکر میکردند که او ممکن است شب را نزد انها بماند, یکی دو مرغ را سر بریده و انها را داخل اجاقی سرخ میکردند که سوخت ان از تکه های صندوقهای چوبی مخصوص اجساد مومیایی بود . به گفته " بلزونی " گاهی سوخت اجاق از طریق استخوانها و پوشاک مومیایی ها تامین می شد.!! " بلزونی " اشکارآ اطمینان میزبانان خود را جلب کرده بود . وی انان را قانع ساخت تا او را به داخل گورهای عمیق و سنگی ببرند که انان اشیاء باستانی را از انجا بدست اورده و میفروختند . علیرغم هوای غیر قابل تحمل و گرد و غبار خفه کننده ای که از اجساد مومیایی به هوا برمی خاست, " بلزونی " با شوق و ذوق به کار خود ادامه داد . او نوشته های روی پاپیروس و متون مصوری که نشان دهنده محتویات تابوتها بود و همچنین پوشاک اجساد را بر می داشت . رفتن به داخل گورها کار ساده ای نبود, زیرا خزیدنهای خسته کننده از میان دالانهای خفقان اور که پر از شن و سنگ بود – براستی عذاب اور بود . حضور طولانی مدت در کنار دزدان مقبره ها, مستلزم شجاعتی خاص بود . " بلزونی " مینویسد : » در برخی مکانها حتی 30 سانتیمتر هم جا نبود و مجبور بودم مانند یک حلزون بر روی سنگهای نوک تیز که مانند شیشه برنده بودند بصورت خزیده به جلو بروم . « در جای دیگر میگوید : » خود را در محاصره انبوهی از اجساد مومیایی یافتم که بر خلاف گذشته, موجب وحشتم شدند . تاریکی دیوارها, نور کم شمع ها و مشعلها بدلیل نبود هوا باعث می شد اشیاء مختلف پیرامونم جان بگیرند . بنظر میرسید تصاویر با یکدیگر گفتگو می کنند. وجود عربهای مشعل بدست که تمام بدنشان پوشیده شده بود از گرد و غبار,  خود بی شباهت به مومیایی های زنده نبودند و همه اینها صحنه ای را پدید اورده بودند که نمیتوان انرا تشریح کرد. «با وجود این " بلزونی " تجارب خود در میان اجساد مومیایی های مصری را در کتابی ترسناک با شرح جزئیات تشریح کرده است . او نوشت که ضعف قوه شامه امتیازی برای او محسوب می شد . اما زمانیکه او مشغول زیر و روکردن اجساد بود و درمیان غبار متعفن نفس می کشید, دریافت که بوی اجساد براستی غیر قابل تحمل است . در یک مورد وقتی برای استراحت بر روی یکی از تابوتها نشست ,وزن فوق العاده سنگین او سبب شکسته شدن تابوت و خورد شدن جسد مومیایی داخل ان شد . او بدون انکه بتواند به چیزی چنگ بیندازد, در میان اجساد مومیایی خرد شده,استخوانها,  لباسهای مندرس و صندوقهای چوبی , فرو رفت . بنحوی که ناچار شد یک ربع ساعت به حالت سکون باقی بماند تا گرد و غبار ایجاد شده مجددا" فروکش کند . وقتی برخاست و تصمیم به خروج از گور گرفت باز گرد و غبار به هوا بلند شد و با هر قدمی که بر می داشت یک جسد مومیایی را زیر پا خرد میکرد .!! در جایی " بلزونی " مجبور شد با دشواری از میان یک دالان باریک عبور کند که پهنای ان به اندازه هیکل او بود . او مینویسد : »دالان مملو از اجساد مومیایی بود و من ناچار بودم صورتم را به اجساد بمالم تا از میان انها رد شوم . در قسمتی که دالان سراشیبی میافت,  عبور من به دلیل وزن بدنم اسانتر می شد . در هر حال نمیتوانستم از غلتیده شدن استخوانها, پاها, دستها و سرها به طرف پائین و در اطراف خودم ممانعت کنم . در نتیجه از سردابی به سرداب دیگر میرفتم . همه جا مملو از اجساد مومیایی شده در حالات مختلف بود . برخی ایستاده, برخی دراز کشیده و برخی نیز وارانه بودند. «" بلزونی " اگر چه فردی غیر حرفه ای بود,  اما چندین کشف مهم در مصر انجام داد, منجمله کشف گور جالب توجه " ستی اول  " پدر " رامسس دوم " . طولی نکشید که اروپائیان دیگری برای صید گنجینه ها به او پیوستند . حرص و طمع انان چنان بود که به گفته یکی از باستان شناسان فرانسوی "حالت وحشیانه ای یافته بود ".  اما با کشف رمز خط " هیروگلیف " احترام به دوران گذشته ای که اکنون در خطر نابودی قرار داشت در میان دانشمندان پا گرفت . اما دردناکترین حادثه این بود که خود مصریان نیز مدتهای مدیدی علاقه ای چندان به میراث گرانبهای خود نشان نمی دانند و با لاقیدی به رقابت با بیگانگان برخاسته بودند . مصریان نه فقط اماکن باستانی را برای فروش اشیاء ان به جهانگردان در اختیار  انان قرار می دادند- بلکه برای بدست اوردن بلوکهای ساختمان, به کندن بناهای تاریخی پرداختند . ( یک چهارم معبد واقع در دندره برای ساخت یک کارخانه شوره پزی بکار رفت و سنگهای معبدی واقع در  ارمانت در ساخت یک پالایشگاه چغندر قند مورد استفاده قرار گرفت.!! )

 

  منبع : http://yahoo2.blogfa.com/post-248.aspx

+ نوشته شده در  2006/9/10ساعت 3:13  توسط amir  | 

 

Tutankhamun's bracelets, but possible anklets Tutankhamun's Ivory ring inlaid with bronze or copper Tutankhamun's openwork gold buckle showing Tutankhamun in a chariot Tutankhamun's pendant with sun god theme
Bracelets, Possibly Anklets Ivory and Stone Bracelets Openwork Gold Buckle Pendant Depicting the Solar Beetle Flanked by Baboons
Tutankhamun's gold pendant with various deities Tutankhamun's bracelet with scarabs and Netjer-ankh holding the symbols of infinity Composite Udjat Eye Pectoral Tutankhamun's vulture pendant
Gold Pendant with Various Deities Bracelet with Scarabs and Netjer-ankh Holding the Symbols of Infinity Composite Udjat Eye Pectoral Vulture Pendant
Tutankhamun's pectoral of kheper scarab Human-headed Winged Cobra Tutankhamun's gold bangle with openwork scarab Pectoral with Solar and Lunar Emblems
Pectoral of Kheper Scarab Human-headed
Winged Cobra
Gold Bangle with Openwork Scarab Pectoral with Solar and Lunar Emblems
Tutankhamun's gold cloisonne earrings Tutankhamun's necklace with gold pendant Tutankhamun's necklace with scarab with falcon wings holding infinity symbol Tutankhamun's scarab bracelet
Gold Cloisonne Earrings Necklace with Lunar Pectoral Necklace with Scarab
with Falcon Wings
Scarab Bracelet
Tutankhamun's earrings of unknown material Tutankhamun's chased Gold Falcon Collar� Tutankhamun's bracelet with carnelian udjat Tutankhamun's gold falcon pendant
Earrings of
Unknown material
Chased Gold Falcon Collar  Bracelet with
Carnelian Udjat
Gold Falcon Pendant

 

Gold Diadem Squatting Figure of a King Triple String Necklace Decorated Scarab
Gold Diadem Squatting Figure of a King Triple String Necklace Decorated Scarab
Heart Scarab Penannular Earrings Ear Studs Rigid Udjat Eye Bracelet
Heart Scarab Penannular Earrings Ear Studs Rigid Udjat Eye Bracelet
Two Ornamental Bracelets Swivel Joint Bracelet Five Gold Rings Three Ornate Rings
Two Ornamental Bracelets Swivel Joint Bracelet Five Gold Rings Three Ornate Rings
Menet Bird Serpent Head Amulet Cobra Amulet Necklace with Triple Scarab Pectoral
Menet Bird Serpent Head Amulet Cobra Amulet Necklace with Triple
Scarab Pectoral
Falcon Collar Pectoral Featuring Nut Pectoral Featuring Nut in Vulture Form Pectoral Representing Ra-Harakhty
Falcon Collar Pectoral Featuring Nut Pectoral Featuring Nut in Vulture Form Pectoral Representing
Ra-Harakhty

 

Eye of Ra Pectoral Djed Pillar Tutankhamun's Throne Name Flying Vulture Pectoral
Eye of Ra Pectoral Djed Pillar Tutankhamun's
Throne Name
Flying Vulture Pectoral
Winged Scarab Pectoral Vulture Collar Floral Collar of Faience Beads Necklace of the Sun on the Eastern Horizon
Winged Scarab Pectoral Vulture Collar Floral Collar of Faience Beads Necklace of the Sun on the Eastern Horizon

Tutankhamun's gilded wood figure of Netjer-ankh Small gilded wooden figure of Tutankhamun Tutankhamun's small figure of the God, Ptah Wooden model of Tutankhamun's mummy
Gilded Wood Figure of Netjer-ankh Wooden Figure of Tutankhamun Small Figure of the God, Ptah Wooden Model of Tutankhamun's Mummy
Tutankhamun's perfume vase, made of four pieces of alabaster cemented together Tutankhamun's triple lamp carved from a single piece of alabaster Unguent Container with Crouching Lion on the Lid Tutankhamun's alabaster model of unknown use
Alabaster Perfume Vase Triple Lamp Carved from a Single Piece of Alabaster Unguent Container with Crouching Lion on the Lid Alabaster Model of Unknown Use
Tutankhamun's unguent vase in the form of an ibex Gold Head of Staff in Tutankhamun's Image Lion head forming the sides of Tutankhamun's bed Tutankhamun's alabaster unguent jar in the form of a lion
Unguent Vase in the Form of an Ibex Gold Head of Staff in Tutankhamun's Image Lion Head Forming
the Sides of a Bed
Alabaster Unguent Jar in the Form of a Lion
Tutankhamun's alabaster perfume holder with blue faience neck Wooden Shawabty figure found in Tutankhamun's Tomb Tutankhamun's alabaster chalice Tutankhamun's ornamental alabaster  perfume vase
Alabaster Flask Wooden Shawabty Figure Alabaster Chalice Unguent Vase in Openwork Design
Tutankhamun on a Lotus The King as Harpooner Recumbent Figure of Anubis Statuette of the God Ihy
Tutankhamun
on a Lotus
The King as Harpooner Recumbent Figure of Anubis Statuette of the God Ihy

Gilded Wooden Head of a Cow Painted Wooden Torso of the King Seated Statuette of Leonine Goddess Life-Size Wooden Statue of the King
Gilded Wooden Head of a Cow Painted Wooden Torso of the King Seated Statuette of Leonine Goddess Life-Size Wooden Statue of the King
Faience Vase Silver Pomegranate Vase    
Faience Vase Silver Pomegranate Vase    

Tutankhamun's ivory papyrus burnisher Tutankhamun's case for a scribe's brush Tutankhamun's wood sandals with gold foil on stucco base Tutankhamun's ivory fan trimmed with ostrich feathers
Ivory Papyrus Burnisher Case for a Scribe's Brush Wood Sandals with Gold Foil on Stucco Base Ivory Fan Trimmed with Ostrich Feathers
Tutankhamun's dagger of hardened gold Tutankhamun's royal scepter Tutankhamun's bronze trumpet partly overlaid with gold Tutankhamuns's crook and flail
Gold Dagger and Sheath

Royal Scepter

Bronze Trumpet Tutankhamuns's Crook
and Flail
Tuthankhamun's Senet board mounted on ebony stand Model Boat with Rigging Tutankhamuns's Ivory head rest Tutankhamuns's Gold gilded Wood Chariot
Senet Game Board Model Boat
with Rigging
Ivory Headrest Gold Gilded Wood Chariot
Ostrich Feather Fan Model Boomerang Model Boat Votive Shield
Ostrich Feather Fan Model Boomerang Model Boat Votive Shield
Turquoise Glass Headrest Emblem of Anubis Ivory Clappers Leather Cuirass
Turquoise Glass Headrest Emblem of Anubis Ivory Clappers Leather Cuirass
Ritualistic Rattles Painted Barge    
Ritualistic Rattles Painted Barge    

 

Tutankhamun's wood chest veneered in ivory Tutankhamun's funerary bed in the form of cheetahs Tutankhamun's folding ivory headrest Tutankhamun's wooden cartouch shaped box
Elaborately Decorated Chest Funerary Bed in the Form of Lions Stained Ivory Headrest Wooden Cartouche Shaped Box
Tutankhamun's ankh shaped mirror box Tuthankhamun's Gold Throne Tutankhamun's wood Chair with gilded panels Tutankhamun's small, gold perfume box
Ankh Shaped Mirror Box Tuthankhamun's Gold Throne Child's Chair Small Container in the Shape of a Double Cartouche
Inlaid Chair Chest with Applied Gilded Decoration Cabinet with Hieroglyphic Fretwork
Painted Wooden Chest Inlaid Chair Chest with Applied Gilded Decoration Cabinet with Hieroglyphic Fretwork
Part of the Funerary Bed in the Form of a Cow Chair with Carved Figure of the God Heh Stool Imitating Leopard Skin Ornate Acacia Stool
Part of the Funerary Bed in the Form of a Cow Chair with Carved Figure of the God Heh Stool Imitating
Leopard Skin
Ornate Acacia Stool

+ نوشته شده در  2006/9/5ساعت 3:10  توسط amir  | 

 
کشف قبر تازه ای از فراعنه مصر
 
مقبره فرعون مصر در دره شاهان
اين مقبره در ۵ متری مقبره "توت عنخ آمون" پيدا شده است
باستان شناسان، مقبره قديمی دست نخورده ای را از يکی از فراعنه مصر در "دره پادشاهان" کشف کرده اند. پس از کشف مقبره "توت عنخ آمون" در سال ۱۹۲۲، اين نخستين بار است که مقبره ای تازه پيدا شده است.

گروهی با هدايت دانشگاه ممفيس در آمريکا اين مقبره ناشناخته را بطور کامل با تابوت باز نشده و پنج جسد موميايی سالم در آن يافته اند.

باستان شناسان هنوز نتوانسته اند هويت موميايی های کشف شده را تشخيص دهند.

"دره پادشاهان" نزديک "الاقصر" در جنوب مصر از سال ۱۵۴۰ پيش از ميلاد مسيح به مدت ۵۰۰ سال برای دفن فراعنه مورد استفاده قرار می گرفته است.

اين محل شصت و سومين مقبره ای است که از زمان کشف "دره پادشاهان" در قرن ۱۸ ميلادی تاکنون پيدا شده است. باستان شناسان اين محل را بدون اين که بدنبال يافت آن باشند تنها حدود ۵ متری مقبره "توت عنخ آمون" پيدا کرده اند.

کشف غير منتظره

به گفته پاتريشيا پادزورسکی، مسئول ارشد هنر مصر در دانشگاه ممفيس: "هدف اصلی گروه حفاری مقبره ای از "شاه آمنمسس" از نوزدهمين سلسله فراعنه مصر بوده است".

او تشريح کرده است: "آنها در مقابل مقبره مشغول کار بودند و بدنبال بازمانده های احتمالی پی ريزهای اين بنا بودند. آنها برای اين کار چند آلونک خدمه نوزدهمين سلسله فراعنه را در چپ و راست اين مقبره، از سر راه بر ميداشتند. در زير اين آلونک ها، دالانی کشف شد که گروه را به درون اين مقبره هدايت کرده است".

يک تالار حاوی تابوتی رنگی با بيش از ۲۰ کوزه برای نگهداری دارايی های فراعنه چهار متر زير زمي