لبخند بزنيدشما د ر لوكسوريد اين منظره اي است كه شما در بدو ورود به لوكسور شاهد ان خواهيد بود كه درحال حاضر مملو از توريست ها از سراسر دنيا مي با شد و به اين دليل كه آثار فراواني از هزاران سال قبل در اين محل برجا مانده است در زمان قديم اين شهر تبس ناميده مي شد

در كرانه غربي رود نيل كه به آرامي ازكنار شهر مي گذرد دره پادشاه را مي يابيد كه 65 فرعون در مقبره هاي ان آرميده اند از معروف ترين انها مي توان از رامسس دوم و توتان خامون نام برد كه هر دو اينجا به خاك سپرده شدند

دره پادشاه مقبره توتانخامون

مقبره توتان خامون توسط باستان شناس معروف هاوارد كارتر در سال 1922 كشف شد بيشتر گنج هاي اين مقبره را هم اكنون در موزه ملي مصر در قاهره مي توان يافت اكثر مقبره ها بسيا ر كوچك هستند اگر مي خواهيد از دره ملكه كه ان هم دراين نزديكي است بازديد كنيد به شما پيشنهاد مي كنم از مقبره ملكه امون هاچپسف هم بازديد كند رنگهايي كه براي نقاشي ودكور اين مقبره به كار رفته بسيار زنده و زيبا ست

معبد ملكه حا چپسوت
معبد ملكه حا چپسوت در نوع خود فقط يكي است بيشتر مجسمه ها ي ملكه حا چپسوت در اين معبد توسط طوتموزس سوم از بين رفته اند

اين فرعون به خاطر نفرتي كه از مادر زن خود داشت بعد ازرسيدن به سلطنت اسم ملكه هاچپسوت را از كتيبه هاي يابود معابد تراشيد واز بين برد و مجسمه هاي او خرد كرد هاچپسوت كه ملكه مادر بود مدت بيست سال به اين وليعهد اجازه سطنت نداد به دليل كودكى فرعون جديد هاچپسوت به عنوان نايب السلطنه انتخاب شد. وى و فرعون جديد مصر تا سال ۱۴۷۳ (پ . م) بر مصر حكومت كردند. او با پشتيبانى كاهن هاى معبد آمون، خود را همسر خداى آمون ناميد.

در سنگ نبشته هاى ديوارهاى معابد چنين آمده است كه طوتموزس اول او را وارث خود قرار داده و او را پادشاه مصر سفلى و عليا خوانده است. هنگامى كه طوتموزس سوم به سن ده سالگى رسيد، هاچپسوت خود را فرعون ناميد . وى در سال ۱۴۹۰ پيش از ميلاد تاجگذارى كرد و نام سلطنتى خود را «ما ات كارا» (سرآمد زنان اشراف زاده) گذاشت. جريان مفصل اين واقعه را در آرشيو مطالب قبلي اين وبلاگ ملكه حاچپسوت بخوانيد
يكي از مجسمه زيباي هاتور الهه عشق و لذت رقص و موزيك را در اين معبد رامي توان يافت اين الهه را با اندام زن وسر گاو تر سيم مي كردند

در اين عكس الهه هاتور را با گوش هاي گاو مي بينيد در بالاي سر او ماركبري و كركس مظهر مصر بالا و مصر پايين ديده مي شود
در قديم به منطقه دلتاي رود نيل كه در شمال مصر قرار دارد مصر پایین( مصر سفلی) مي گفتند و به بقيه رود نيل تا آبشار مرز سودان مصر بالا( مصر علیا) مي گفتند
مصر بالا( مصر علیا) منظور جنوب مصر یعنی جایی که نزدیکتر به سرچشمه نیل است.
و مصر پایین( مصر سفلی) منظور شمال مصر . دلتا و مصب رود نیل به دریاست.
بنابراین از بالا و پایین منظور به سرچشمه نیل است!



ادامه دارد
در محكمه اوزيريس ؛
روح مرده پس از گذشتن از مراحل سخت و خطرناك در پيشگاه اوزيريس حاضر مى شود و به آن داور بزرگ چنين مى گويد:
((اى آنكه گذشت بال زمانه را به شتاب مى آورى !
واى آنكه در تمام نهانگاه هاى زندگى جاى دارى !
و حساب هر كلمه را كه از دهانم برمى آيد مى دانى !
از منى كه فرزند توام شرم دارى ،
و قلب تو لبريز از اندوه و شرمسارى است ،
چه ، گناهانى كه در جهان مرتكب شده ام مايه اندوه است ،
و از روى غرور پيوسته در بدى و نافرمانى بوده ام .
با من از در صلح و صفا در آى با من از در صلح و صفا
در آى و مانعى را كه در ميان ما است از ميان بردار!
فرمان بده كه همه گناهان من زدوده شود،
و فراموش شده در چپ و راست تو بريزد!
آرى ! همه بديهاى مرا محو كن و عارى را كه بر قلب من مستولى است محو كن ! تا من و تو از اين لحظه در صلح و صفا باشيم .))
بنا به مندرجات كتاب ((مردگان ))، اعتراف نامه منفى زير بايد در محكمه اوزيريس ايراد گردد:
من به هيچ انسانى خيانت نكرده ام ، موجب بدبختى آيندگان نشده ام ، در خانه حقيقت رفتار زشت نكرده ام ، با بد آميزش نداشته ام ، بد نكرده ام ، چون رئيس بودم هرگز كسى را بيش از وظيفه مجبور به كار نكرده ام ، چون رئيس بودم هرگز كسى را بيش از وظيفه مجبور به كار نكرده ام ، كار من ترس و فقر و رنج و بدبختى در برنداشته است ، آنچه خدايان را بد آيد نكرده ام ، هرگز موجب نشده ام ارباب با غلام بد رفتارى كند و هرگز كسى را گرسنه نساخته ام ، هرگز كسى را نگريانده ام ، هرگز نكشته ام ، هرگز خائنانه دستور قتل كسى را نداده ام ، به هيچ كس دورغ نگفته ام ، هرگز آذوقه معابد را غارت نكرده ام ، ذات مخصوص خدايان را تحقير نكرده ام ، قالب و نوار موميائى را ندزديده ام ، هرگز زنا نكرده ام ، مرتكب اعمال شرمگين نسبت به روحانيون نواحى مذهبى نشده ام ، آذوقه را كم نداده ام و گران قيمت نگذارده ام ، هرگز وزنه ترازو را فشار نداده ام ، سنگ ترازو را وسيله قاچاق نساخته ام ، هرگز شير را از دهان بچه شيرخوار دور نكرده ام ، چارپايان را در چراگاه قتل و غارت نكرده ام ، پرندگان خدايان را با دام نگرفته ام ، ماهى مرده را صيد نكرده ام ، آب را هنگام طغيان برنگردانده ام ، مسير قنات را عوض نكرده ام ، هيچ گاه وسيله بد معابد نبوده ام ، هداياى خدايان را خيانت نكرده ام ، چارپايان را از زمين خدا نرانده ام ، در ميان خدا مردم سد و مانع ايجاد نكرده ام ، من پاك هستم ، پاك ، پاك
مردم مصر به واسطه علاقه به افسانه ها براي خدايان هم داستان پردازي مي كردند. آنها بر اين اعتقاد بودند كه خدايان هم مثل انسانها همسر اختيار كرده و فرزند مي آورند. كه حاكي از ظرافتهاي تفكر مردم اين خطه است.

يكي از خدايان مشهور مصريان خنوم نام داشت كه خدايي با سر قوچ از منطقه آبشار بزرگ نيل بود كه به تعبيري آفرينش انسان توسط او انجام شده است. گمان بر اين است كه او با استفاده از چرخ كوزه گري انسان را قالب ريزي كرده است. اعمال خنوم در قالب ريزي پيكر انسان بر چرخ به روشني بيان شده و همچون يك گزارش كالبدشكافانه تفصيلي برجاي مانده است. وي جريان خون را روي استخوانها به حركت درآورد و پوست را بر قالب بدن كشيد. يك دستگاه تنفسي در بدن تعبيه كرد و مهره هايي پديد آورد كه آن را نگاه دارند و يك دستگاه هاضمه نيز ايجاد كرد. اندامهاي جنسي را مطابق با مسؤوليتهاي توليد مثلي آنها طراحي نمود. اوبر حاملگي در زهدان نظارت و براي زايمان مراحلي مقرر كرد.
اگرچه ظاهر اين گفتار در محدوده افسانه باقي مي ماند. اما بنياد اين تفكر جامعه مصر را تحت تأثير خود قرار داده بود به طوري كه جهان هستي را بر مبناي سيستم منظم و از پيش تعيين شده اي تبيين و تفسير مي كردند.
ـ فرهنگ جادوگري: كساني كه در ادبيات مصر قديم كندوكاو مي كنند با دنيايي از افسانه ها و نام جادوگراني روبرو مي شوند كه هر كدام درجاي خود قابل تأمل و بررسي است.
مثلاً مي گويند در مصر جادوگراني وجود داشته كه درياچه اي را مي خشكانيده يا دست وپاي جداشده اي را به بدن مي چسبانيده، يا مردگان را دوباره به زندگي بازمي گردانيده اند. در نظام اجتماعي مصر قديم هر پادشاه با فرهنگ جادوگري عجين بود به طوري كه با راهنمايي جادوگران حكومت خود را به جلو مي بردند و مردم را تحت سلطه و اقتدار خود درمي آوردند.
زندگي مصريان قديم پر از طلسمها و عزايم و فال زدن وغيبگويي بود، هر خانه، ناچار بايستي رب النوعي داشته باشد كه ارواح پليدو اسباب بدبختي را از آن خانه دور نگاه دارد. در نظام فكري ـ فرهنگي مصر قديم هر روز منسوب به يكي از خدايان است. مصريان ، از همين روز تولد، پيش بيني مي كردند كه بر سر اين نوزاد بعدها چه خواهد آمد و چگونه خواهد مرد و در دوران زندگي چگونه خواهد بود. ويل دورانت در باب عقايد ديني مردم مصر مي گويد: «با گذشت زمان، مردم رفته رفته پيوند دين و اخلاق را فراموش كرده بودند، براي رسيدن به سعادت ابدي هيچ نياز آن نبود كه زندگي بر تقوا و فضيلت استوار باشد، بلكه اين منظور با توسل به سحر و جادو و شعاير ظاهري ديني و بخشندگي به كاهنان به آساني فراهم مي شد.
ـ اسطوره مصري، رهيافتي عاشقانه: شايد در دنيا به ندرت بتوان دين سنتي چون اسطوره هاي قديمي مصري يافت كه از لحاظ بافت فكري و ريشه هاي فرهنگي بر مبنا و محور «عشق » بنا شده باشد. به نظر نگارنده اين اديان قديمي، گستره اي از ترنم عشق و رابطه ميان انسان با انسانهاي ديگر و وراي طبيعت را ترسيم كرده است. در اعتقادات مردم مصر قديم عالي ترين تجلي عشق در ارتباط با رب النوع ها ديده مي شود. اگرچه بخشي از اين نمادها، سمبلها، داستان و افسانه تلقي مي شود اما در جوهره آن تفسيري عاشقانه از زندگي بر مبناي فلسفه اي عميق ديده مي شود. اهميت و عظمت ملت مصر قديم امروزه بر كسي پوشيده نيست واگر بر مبناي فرامنطقي به آنها توجه شود، بدون شك حديث عشق بدون هر گفتاري اضافه در عمق اين فرهنگ ديده مي شود و اين تعمق مي تواند ما را به راز نگرش مصريان به جهان هستي آگاه تر كند.
اسطوره خدایان سه گانه اوزیریس ، ایزیس و هوروس

مصریان قدیم مى گفتند اوزیریس (خداى کشاورزى ) با خواهرش ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنیا آمد. اوزیریس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشکسالى ) کشته شد. ایزیس جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان کرد. هنگامى که ست از این قضیه آگاه شد جسد را پیدا کرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مکانى در مصر به خاک سپرد. آن مکانها به برکت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید. آنگاه هوروس قطعات جسد پدر را به یکدیگر پیوند داد و به کمک خداى حکمت او را زنده کرد. اوزیریس از آن پس ، در جهان نماند و این عالم را به فرزندش هوروس سپرده به جهان زیر زمین رفت و فرمانرواى مردگان شد.
پرستش آفتاب
پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى دیرینه دارد و در مواردى از قرآن مجید (از جمله در سوره نمل ، آیه 24) به آن اشاره شده است . به راستى در میان تمام خدایانى که در کنار آفریدگار پرستیده مى شدند، هیچ یک از آنها برکات بى پایان خورشید را نداشت . در مصر قدیم براى ساعات مختلف روز، خدایانى که نماینده خورشید بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع ، خداى نیمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود.
همچنین سوسکى که سرگین گردان نامیده مى شود، نماینده خورشید در روى زمین به شمار مى رفت . مصریان قدیم آن حشره را بسیار مقدس مى دانستند و تصویر او را در طلسمات و بر سینه و پیشانى مجسمه پادشاهان ترسیم مى کردند و از آن برکت و نیکبختى مى خواستند.